
در تروما و سوگ، احساسات خطی و تمیز نیستند؛ آشفتهاند، متناقضاند، و اغلب همزمان اتفاق میافتند. ممکن است در یک لحظه دلتنگیِ عمیق را حس کنی و چند دقیقه بعد، خشم یا حتی بیحسی. ممکن است برای از دسترفتهات گریه کنی و همزمان از زندهبودنِ خودت احساس گناه داشته باشی. آرامشهای کوتاه میآیند و بلافاصله جایشان را به موجی از اضطراب یا غم میدهند.
این تناقض نشانهی ضعف یا سردرگمیِ شخصیت نیست؛ نشانهی ذهنی است که دارد سعی میکند با واقعیتی غیرقابلتحمل کنار بیاید. مغز در تروما مدام بین «بقا» و «سوگواری» در رفتوآمد است.
در سوگ، حتی احساسات بهظاهر «نامربوط» هم طبیعیاند: خندههای ناگهانی، حس رهاییِ لحظهای، یا بیتفاوتی. اینها خیانت به غم نیستند؛ مکانیسمهای موقتیاند برای اینکه سیستم روانی زیر فشار فرو نریزد. سوگ یعنی همزمان دوست داشتن و از دست دادن، امید و ناامیدی در یک بدن.
اگر احساساتت با هم نمیخوانند، یعنی هنوز زندهای و در حال پردازش. قرار نیست الآن معنای همهچیز را بفهمی. کافیست اجازه بدهی این تناقضها باشند؛ بدون قضاوت.


مركز خدمات روان شناسي و مشاوره پیوند مهر دزفول دارای مجوز از سازمان نظام روان شناسی و وزارت ورزش و جوانان