جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12:38 توسط رواشناس و مشاور دزفول | 
مصاحبه بالینی - تشخیصی در روان شناسی :


نگاه اجمالی 
توانایی اجرای یک مصاحبه بالینی (Clinical Interriew) جامع نخستین و اساسی ترین گام در ارزیابی و درمان بیمار است. برای اجرای یک مصاحبه موثر و سلیس ، متخصصان بهداشت روانی باید اصول اساسی و زیر بنایی فرایند را بدانند. بطور کلی مصاحبه دارای چهار بعد و پنج مرحله است. ابعاد مصاحبه شامل رابطه (Rapport) ، تکنیک (Technique)، وضعیت روانی (ental Status) و تشخیص (Diagnosis) است. مراحل مصاحبه نیز شامل سه مرحله کلی شروع و بازگشایی (آماده کردن و غربال مشکل) ، مرحله میانی (شامل پیگیری نظریات اولیه ، اخذ تاریخچه روان پزشکی ، ارائه تشخیص و پسخوراند) و مرحله پایانی (پیش آگهی و تعیین برنامه‌درمانی) است. 

ابعاد مصاحبه 
رابطه 
منظور از رابطه چگونگی برقراری ارتباط بین بیمار و مصاحبه‌گر است. این ویژگی مشترک همه روان‌درمانی‌ها (Psychotherapy) است. در واقع ایجاد یک رابطه درمانی خوب بین درمان گر (مصاحبه‌گر) و بیمار (مراجع) از شرایط مهم برای پیشرفت درمانی است. اگر به هر دلیلی مراجع نسبت به درمان‌گر نگرش منفی پیدا کند، احتمال می‌رود که با حاضر نشدن بیمار در جلسه ، فرایند درمان قبل از موعد مقرر قطع شود، یا پیشرفت درمانی کمی حاصل آید. 

تکنیک 

منظور از تکنیک شیوه‌هایی است که مصاحبه‌گر (درمان‌گر) استفاده می‌کند، تا رابطه درمانی را ایجاد کند و اطلاعات را کسب نماید. دامنه تکنیک‌ها متفاوت است از سوالات باز تا سوالات بسته از تفسیر تا بازپرسی. این تکنیک‌ها در واقع ابزاری هستند که به مصاحبه‌گر (درمان‌گر) این امکان را می‌دهند تا با هر شخصی به شیوه خودش صحبت کند، و اطلاعات لازم را کسب نماید. 

وضعیت روانی 

منظور از وضعیت روانی حالت کلی روانی بیمار (مراجع) در زمانی است که با او صحبت می‌شود. آیا پاسخ‌های بیمار واضح هستند یا مبهم؟ بیمار عصبانی است یا خوشحال؟ بدبین است یا اعتماد کننده؟ افکار او چگونه‌اند و... 

تشخیص 
تشخیص آخرین بعد ، از مصاحبه بالینی است. هر چه مصاحبه‌گر (درمان‌گر) درباره توانایی‌ها ، نقاط ضعف ، ناراحتی‌ها و رنج‌های بیمار (مراجع) بیشتر بداند، بهتر می‌تواند یک تشخیص صحیح و دقیق را مطرح کند. برای این کار مصاحبه‌گر هر چه با تجربه‌تر باشد و هر چه موارد اختلال‌ (Disorders) ، عوامل استرس‌زا و مهارت‌های مقابله‌ای (Coping Skills) بیشتر بداند، بهتر می‌تواند به یک ارزیابی خوب از وضعیت روانی دست بزند و در نهایت یک تشخیص دقیق ارائه دهد. 

مراحل مصاحبه 
مرحله شروع و بازگشایی 

در مرحله اولیه مصاحبه ، مصاحبه‌گر (درمان‌گر) ، بیمار (مراجع) را آماده نموده و رابطه ایجاد می‌کند. در این مرحله باید بیمار برای ورود به مرحله اصلی مصاحبه آماده شود. 

مرحله میانی 
قسمت اعظم مصاحبه قسمت میانی است. در واقع خود مرحله میانی شامل سه مرحله است که شامل پی‌گیری نظریات اولیه ، اخذ تاریخچه روان پزشکی و ارائه تشخیص و پسخوراند می‌شود. این مرحله بیشترین زمان مصاحبه را به خود اختصاص می‌دهد. 

مرحله پایانی 

در مرحله پایانی مصاحبه ، بیمار (مراجع) برای اتمام مصاحبه آماده می‌شود. برای این کار از طرح مطالب بسیار هیجان‌انگیز خودداری می‌شود و در کنار آن آنچه از مصاحبه بدست آمده همراه با دورنمایی از آینده بیمار (مراجع) بطور خلاصه در اختیار او گذارده می‌شود (پیش آگهی و تعیین برنامه‌درمانی). 

نتیجه گیری 
ابعاد و مراحل مصاحبه دو مقوله جدا از هم نیستند، بلکه آنها به هم وابسته و در هم تنیده بوده و با هم بکار می‌روند (جدول پایین). از طرف دیگر تقسیم مصاحبه به مراحل مختلف بدان معنی نیست که یک مصاحبه عینا همین مراحل را طی می‌کند، بلکه در یک مصاحبه این توالی به هم می‌خورد و مراحل پس و پیش می‌شوند. زیرا معمولا این بیمار (مراجع) است که مصاحبه‌گر (درمان‌گر) را هدایت می‌کند. فایده این مرحله‌ بندی در آن است که با پس و پیش شدن مراحل، می‌دانیم به کدام مرحله باز گردیم تا اطلاعات مورد نیاز را بدست آوریم.

مرحله/ بعد

رابطه

تکنیک

وضعیت روانی

تشخیص

مرحله اول : آماده کردن

راحتی بخشیدن به بیمار ، تعیین حدود ، ابراز همدردی و...

سوالات مفید را انتخاب کنید، سوالات باز پاسخ طرح کنید.

ظاهر ، عملکرد روانی - حرکتی ، تکلم ، تفکر ، عاطفهو حافظه و... بیمار را ارزیابی کنید.

شکایات عمده را طبقه‌بندی کنید.علائم ، شدت ، سیر بیماری و.. ارزیابی کنید.

مرحله دوم : پیگیری نظریات اولیه

با بیمار متحد (همدل) باشید.

از سوالات باز پاسخ بطرف سوالات بسته پاسخ حرکت کنید.

سرعت تفکر ، توانایی‌ها و انحراف از زمینه‌ها را بررسی کنید.

برداشت‌های تشخیصی را تایید یا رد کنید.

مرحله سوم : تاریخچه روانپزشکی

تخصص ، دقت ، علاقه و رهبری خود را نشان دهید، برای آزمایش تشویقکنید.

موضوعات را پیگیری کنید، سرنخ‌ها را تعقیب کنید و بی‌ثباتی را با هم تطبیق دهید.

از آزمونهای روانی استفاده کنید، حافظه قضاوت و IQ بیمار را امتحان کنید.

سیر بیماری ، تاثیر بر زندگی اجتماعی ، سابقه خانوادگی و پزشکی را بررسی کنید.

مرحله چهارم : تشخیص و پسخوراند.

اطمینان حاصل کنید که تشخیص شما را می‌پذیرد.

اختلال و راههای درمان را مورد بحث قرار دهید.

یافته‌های وضعیت روانی را با بیمار در میان بگذارید.

تشخیص‌ها را مشخص کنید (در صورت امکان با استفاده از D.S.M)

مرحله پنجم : پیش‌آگهی و تعیین برنامه درمانی.

نقش صاحب قدرت را بخود بگیرید و از بابت همکاری بیمار اطمینان حاصل کنید.

در مورد قرارداد درمانی با بیمار صحبت کنید.

در مورد بینش ،قضاوت و همکاری با درمان استنباط کنید.

پیش‌ آکهی را معلوم کنید. آثار درمان را پیش بینی کنید.

 جمع آوری : پیمان پژهان

جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12:35 توسط رواشناس و مشاور دزفول | 
جلوگیری از حملات اضطرابی : 

اضطراب عبارت از يک احساس ناراحت کننده و مبهم از ترس، وحشت يا احساس خطر با منشا ناشناخته است که بر فرد مستولي مي‌شود.

متخصصان روانشناسي باليني در مركز پزشكي مايوكلينيك در سايت رسمي اين مركز به چند نكته مهم و مفيد براي پيشگيري از حملات اضطرابي اشاره كرده‌اند كه به قرار زير است:

- از مصرف خوراكي‌هاي کافئين‌دار مانند الكل، قهوه، چاي، کولاها و شکلات خودداري کنيد چون کافئين شما را در يک حالت تحريک پذيري بالا قرار مي‌دهد.

- از سيگار کشيدن جدا خودداري کنيد زيرا نيکوتين موجود در سيگار سبب افزايش تحريک پذيري فيزيکي و فيزيولوژيکال مي‌شود. همچنين استعمال سيگار سبب افزايش انقباض عروقي و افزايش کارکرد قلبي مي‌شود.

- انجام ورزش روزانه مي‌تواند بسيار مفيد و کمک‌ کننده باشد حتي يک پياده روي کوتاه اطراف آپارتمان مي‌تواند در آرام نگه داشتن شما موثر باشد.

- درمانهاي شناخت رفتاري نيز تا حد زيادي در کنترل اضطراب و حمله‌هاي ترس، موثر هستند. براي اين منظور ابتدا ترس و اضطراب خود را در رابطه با موقعيت خاص بشناسيد و قبول کنيد که شما دچار اين اضطراب هستيد و براي مواجهه با اين موقعيت، برنامه ريزي کنيد. براي مثال اگر احساس مي‌كنيد كه دائم در خصوص مسائل مالي اضطراب داريد، يک برنامه پس انداز را برنامه ريزي کنيد و يا بودجه‌اي را بطور مجزا براي اين موارد در نظر بگيريد. هم‌چنين در مشکلات قبلي خود باقي نمانيد. تغييراتي ايجاد کنيد که احساس راحتي بيشتري داشته باشيد و به خودتان فرصت دهيد كه مشکلات را پشت سر بگذاريد.

- با بدن و جسم خود مهربان باشيد.

- تنش‌هاي خود را با ورزش سنگين و ماساژ از بدن خود خارج كنيد.

- از تکنيکهاي آرام سازي (رلكسيشن) استفاده كنيد.

- به اندازه کافي استراحت کنيد و اگر در خواب مشکل داريد حتما براي درمان آن به پزشک مراجعه كنيد.

- فکر خود را با كار و تفريحات سالم و مفيد مشغول نگه داريد.

- براي لذت بردن بيشتر از لحظات خود به ديدن يک فيلم کمدي، پياده روي و يا کوهنوردي برويد.

- برنامه ريزي روزانه داشته باشيد، داشتن کار بيش از حد و يا بيکار بودن در طي روز مي تواند به اضطراب شما بيفزايد.

- علائم اضطراب خود را يادداشت کنيد و گاهي به دوست صميمي خود آنها را بازگو کنيد چون گاهي مواقع گفتگو کردن با يک دوست به ميزان قابل توجهي از اضطراب شما مي کاهد.

- در كارهاي گروهي و گروه‌هاي اجتماعي شرکت و يا بطور داوطلبانه به ديگران كمك كنيد.

جمع آوری : پیمان پژهان

چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 23:38 توسط رواشناس و مشاور دزفول | 
مطالب همایش کنکور شوشتر امسال را می توانید از لینک زیر دانلود کنید

 

مطالب همایش کنکور 91 شوشتر بصورت پاورپوینت


 در صورت خراب بودن لینک از لینک کمکی زیر استفاده کنید..


لینک کمکی دانلود پاورپوینت همایش شوشتر91با حجم24مگ


 

همایش کنکور شوشتر در سال 1390با حجم 14مگابایت و پاورپوینت

 


 

لینک کمکی همایش کنکور ۹۰ نیز در پایین قرار دارد

 

دانلود همایش کنکور90 شوشتر







پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 1:6 توسط رواشناس و مشاور دزفول | 
CBT چيست؟

herapy

درمان رفتاری شناختی چیست؟
درمان رفتاری شناختی (CBT) بر پایه این تصور کلی که رفتارها و الگوهای فکری منفی متغیر تأثیر بسزائی بر عواطف شخصی دارد قرار گرفته است. CBT به تشخیص تحلیل و تغییر افکار و رفتارها کمک می‌کند، یعنی به تسکین احساس اضطراب و افسردگی کمک می‌کند.

چگونه درمان رفتاری شناختی از روشهای درمانی دیگر متمایز است؟

سالها تجربه و تحقیقات بالینی نشان داده‌اند که درمان رفتاری شناختی (CBT) روش درمانی بسیار مؤثری است. این روش بر مداخله‌های ساده ولی مؤثر، البته نه باب روز، و برروشهای اثبات نشده متکی است. CBT بر مبنای روش علمی و قدرت عقل و ایمان شخص استوار است، اعمال، عواطف و افکار منفی آنها را کنترل کرده و تغییر می‌دهد. این روش معمولاً کوتاه مدت و همراه با اقدامی تنظیم شده است. 

چگونه شخصی به اختلال مرتبط با روانشناسی دچار می‌شود؟

در ابتدای زندگی ما طرحها و نظریات شناختی را پایه‌ریزی می‌کنیم که در واقع الگوهای رفتاری ما را تعیین می‌کنند. 

این طرحها اغلب شامل باورهای غیرمنطقی و نابهنجار هستند که باعث افکار و رفتارهای منفی می‌شوند. رفتار و افکار منفی می‌توانند به مشکلات روانی جدی چون : افسردگی بالینی و اختلالات هیجانی منتج شوند. بخاطر سپردن این نکته حائز اهمیت است که عواطفی چون : اندوه زیاد، ترس و احساس گناه نابجا، براستی توسط رفتار و افکار نابهنجار ایجاد می‌شوند. 

چگونه درمان رفتاری شناختی نتیجه بخش خواهد بود؟


تحقیقات علمی گسترده نشان داده‌اند که تغییر در روش رفتار و افکار شخص می‌تواند تأثیرات بنیادی بر حالات عاطفی شخصی داشته باشد. CBT از اقدام تنظیم شده و خیلی دستوری استفاده کرده و به شخص می‌آموزد که الگوهای نابهنجار عمل و رفتاری را جستجو کرده، تشخیص داده و تحلیل کند. به محض اینکه این الگوهای بی‌فایده تشخیص داده شوند درمان کننده به بیماران می‌آموزد که چگونه با آن مقابله کرده و افکار و رفتارشان را بازسازی کنند. رفتار مبتنی بر منطق و تفکر متکی بر واقعیت می‌شود. حالتهای عاطفی منفی چون افسردگی و اضطراب بزودی تسکین می‌یابند. 

چه کسی می‌تواند از طریق درمان رفتاری شناختی یاری شود؟


CBT بر پایة همکاری مشترک درمانگر و بیمار استوار است. این نوع درمان برروی افراد ترغیب شده که جهت کمک به بهود خودشان مصمم شده‌اند بیشترین تأثیر را دارد. CBT به افرادی که از افسردگی، اضطراب، اختلال وسواس‌گونه غیرارادی و اختلالات دیگر رنج می‌کشند کمک می‌کند. 

درمان رفتاری شناختی چیست؟

درمان رفتاری شناختی روشی براساس ایجاد پاسخ توسط اثرات فکری نه فیزیکی است که بوسیله روانشناسان و درمان کننده‌ها جهت کمک به ارتقاء تغییرات قطعی در افراد و کمک به تسکین رنجهای عاطفی و همچنین مطرح ساختن تعداد زیادی از مسائل رفتاری، اجتماعی و فکری استفاده می‌شود. درمانگرهای رفتاری شناختی مشکلات ناشی از تفکر غیرمنطقی شخص، استنباطهای غلط، افکار نابهنجار و یادگیری ناقص را تشخیص داده و درمان می‌کند. این نوع درمان می‌تواند توسط افراد، خانواده‌ها و گروهها هدایت شود. مسائلی چون اضطراب، افسردگی، عصبانیت، شرمندگی، عزت نفس پائین، تطبیق مشکلات، آشفتگی خواب، و فشارها و ضربه‌های روحی گذشته عنوان می‌شوند. 

اهداف روش درمان رفتاری شناختی چیست؟

اهداف آن بازسازی کردن افکار، احساسات و باورهای شخص است. چنین بازسازی تغییرات عاطفی و رفتاری را تسهیل می‌کند. در طول درمان توانائیها و مهارتهای تقلیدی سنجیده شده و پیشرفت بهتری خواهد شد. 

چه نوع روشهائی در درمان رفتاری شناختی استفاده می‌شود؟

تعدادی از روشهائی که درمانگر استفاده می‌کند شامل موارد زیر است، ولی محدود به آنها نیست. 

-        مقابله با عقاید غیرمنطقی 

-        تخفیف تعلیم و تربیت و آموزش 

-        خودآگاهی دهندگی 

-        نمایش شناختی 

-        جلوگیری از فکر 

-        آموزش مهارتهای ارتباطی 

-        آموزش مهارتهای مؤکد 

-        آموزش مهارتهای اجتماعی 

-        کتاب درمانی 

-        تکالیف مخصوص خانه 

چگونه درمان کنترل می‌شود؟

در ابتدا مراجعه کنندگان ارزیابی می‌شوند. جهت بدست آوردن اطلاعات زمینه‌ای و سابقه‌ای کامل برای درک بهتر ماهیت مشکلاتی که معالجه برای آنها درخواست شده است. تکمیل پرسشنامه و ابزار سنجش نیز از مراجعه‌کنندگان درخواست می‌شود. معالجه معمولاً هفتگی و متمرکز بر مسائل جاری انجام می‌شود. روشی از معالحه برای تعیین اهداف و ترغیب پیشرفت تکمیل می‌شود. تعداد جلسات بسته به نوع مشکلات تحت درمان متفاوت است. انتظار می‌رود که مراجعه کنندگان، شرکت کنندگانی فعال برای درمان خودشان باشند. 

اصول درمان رفتاری شناختی: 

دکتر – جان وینستون بوش 

موسسة نیویورک جهت درمانهای رفتاری شناختی 

درمان رفتاری شناختی یک دستاورد علمی اثبات شده پژوهشی و بالینی در مراقبت از سلامت روانی است. مطالعات فراوانی که توسط روانشناسان و نیز روانکاوان انجام شده دلیل ترجیح روش درمانی CBT در شرایطی چون شرایط زیر روشن می‌گرداند : 

-        افسردگی و حالات متغیر 

-        خجالت و اضطراب اجتماعی 

-        اعمال مضطرب کننده و ترسهای بیمارگونه 

-        اکراه و وسواسها (OCD و حالات مرتبط)

-        نگرانی یا اضطراب مزمن 

-        اثرات فشارهای ناشی از ضربه‌های روحی گذشته (PTSD و حالات مربوطه) 

-        اختلالات غذائی (بی اشتهائی و پرخوری) و چاقی 

-        بیخوابی و مشکلات دیگر خواب 

-        مشکلاتی که در ارتباطات بوجود آمده و باقی می‌ماند. 

-        مشکلات ازدواج یا خویشاوندی‌های دیگر که قبلاً درگیر بوده‌اید. 

-        مشکلات مدرسه، کار و شغل 

-        احساس تنش 

-        عزت نفس پائین در قبول داشتن و یا احترام گذاشتن به خود 

-        مهارتهای تقلیدی ناقص یا ارزشهای تقلیدی غلط انتخاب شده 

-        عدم فعالیت، تعلل و "حمله انفعالی"

-        مقدار خشونت، وابستگی پیوسته و "اختیار دادن"

-        مشکلاتی که احساساتی چون : عصبانیت – اندوه، ترس، شرمندگی، خجالت، اشتیاق، هیجان و غیره را محدود می‌کند. 

دقیقاً CBT چیست؟ چطور نتیجه می‌دهد؟

درمان رفتاری شناختی مرکب از دو شیوة رفتاری مؤثر روان درمانی است – درمان شناختی و درمان رفتاری. 

درمان رفتاری به نضیعف ارتباط بین موارد مشکل‌ساز و عکس‌العملهای عادی شما نسبت به این مواردکمک می‌کند. عکس‌العملهائی چون ترس، افسردگی یا خشم و رفتارهای خودشکنانه و خود آزار. این شیوه همچنین به شما می‌آموزد که چگونه فکر و بدن خود را آرام سازید، تا بتوانید احساس بهتری داشته باشید، آزادتر بیاندیشید و بهتر تصمیم بگیرید. 

درمان شناختی به شما می‌آموزد که الگوهای فکری معین چگونه سبب علائم بیماری شما می‌شوند. این عمل توسط ارائه تصویری تحریف شده در مورد آنچه که در زندگی شما می‌گذرد و مضطرب، نا امید و خشمگین کردن شما بدون هیچ دلیل منطقی و تحریک شما برای اقدام به رفتاری نادرست، انجام می‌شود. 

هنگامیکه درمان رفتاری و درمان شناختی با عنوان CBT ترکیب می‌شوند شما را مجهز به ابزاری نیرومند برای توقف علائم بیماری‌تان و بدست آوردن مسیری رضایت بخشتر برای زندگیتان می‌کند. 

بعنوان تصویری هماهنگ از چگونگی عملکرد این روش بروشور دکتر بوش را (چاپگر- ترتیب دوستان) در رابطه با معالجه ترس اجتماعی که بنام اختلال اضطراب اجتماعی هم شناخته شده ببینید. 

این شیوه را عموماً ، اما کمتر از آنچه که مورد پسند من است، درمان رفتاری شناختی نامیده‌اند. اصطلاحی که در اینجا انتخاب شده، درمان رفتاری شناختی، بر اجزای رفتاری CBT تأکید بیشتری دارد. و این هماهنگ با سابقه CBT علاوه بر حمایت بهتر توسط نتیجه پژوهش است. 

CBT درمانی فعال است؟

در CBT درمان کننده شما نقش فعالی در حل مشکلات شما دارد. او فقط به تکان دادن سر بطور عاقلانه قناعت نمی‌کند هنگامیکه شما تمام باری را که برای پیدا کردن جوابهائی که برای درمانش آوری به دوش می‌کشی. شما در ابتدای درمان با اقدامات تشخیص کاملی روبرو می‌شوید که شما را مطمئن می‌سازد که نیازها و مشکلاتتان بدقت مشخص و بعلاوه امکان‌پذیر شده‌اند. 

این قدم بسیار اساسی که اغلب در انواع سنتی درمان کم یا حذف می‌شود به یک شیوۀ روشن و قابل فهم، روش معالجه انعطاف‌پذیر که بدرستی بر روی نیازهای شخصی خودتان تأثیر می‌گذارد منتج می‌شود. 

در روشهای زیادی CBT به تعلیم و تربیت، آموزش و تدریس خصوصی شباهت دارد. تحت هدایتی تخصصی، بعنوان مراجعه کننده CBT، شما در تعیین اهداف درمان و همچنین در تعیین روشی که شخصاً برای شما موثرتر بوده است شرکت خواهید داشت. 

سازمان یافته و متمرکز 

CBT ساختاری واضح و متمرکز برروی درمان فراهم می‌سازد. برخلاف درمانهائی که یقیناً جالب و گیرا به نظر می‌رسند، ولی دارای اشتباهات جانبی مضر هستند، CBT به موضوع اصلی می‌پردازد و مسیر را تنها زمانی تغییر می‌دهد که دلایل منطقی برای انجام آن وجود داشته باشد. 

بعنوان یک مراجعه کنند، CBT رویة پروژه‌های تکلیفی مفیدی که به سرعت به پیشرفت شما کمک می‌کند در پیش می‌گیرد. این تکالیف که با توجه به شرکت فعالانه خودتان تا حد امکان گسترش می‌یابد، نتایج اقدامات انجام شده در دفتر درمان کننده را وسعت بخشیده چند برابر می‌کند. 

شما ممکن است با مطالعات خانگی نیز روبرو شوید و یا با موضوعهای سفارش شده دیگری که شخص شما برای کمک به پیشرفت سریع در بین جلسات نیاز دارید. 

چه عنصر خاص درگیری در مورد CBT وجود دارد؟

بیشتر افرادی که درمان را پشت سر می‌گذارند نیاز به تغییراتی در زندگیشان دارند – چه روشی که احساس می‌کنند، یا روشی که عمل می‌کنند، و چه روشی که دیگران با آنها رفتار می‌کنند. CBT در صدد فهمیدن این نکته است که چه نیازهائی باید تغییر کند و چه چیزهائی نباید، پس در جهت تغییرات در نظر گرفته شده اقدام می‌کند. 

گذشته در مقابل حال و آینده 

توجه کامل به گذشته (و رویاها) گاه می‌تواند به توضیح مشکلات شخصی کمک کند، اما تمام این اقدامات اغلب به مقدار ناچیز باعث غلبه بر این مشکلات شده‌اند. در مقابل، در CBT هدف ما پیشرفت سریع در حالات و احساسات شماست، و تغییرات سریع در رفتارهای خودشکنانه‌ای که ممکن است با آن درگیر باشید. همانطور که ملاحظه می‌کنید CBT بیشتر از روشهای سنتی، متمرکز بر حال و آینده‌نگر است. 



ابزار تغییر 

هیچ نوع دیگری از روان درمانی چیزی شبیه این خط سیر بی‌سابقه پژوهشی را نداشته‌اند. 

در مورد درمان داروئی چطور؟


CBT معمولاً به تنهائی و بدون داروهای روانپزشکی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در مورد بعضی افراد، درمان داروئی برای رسیدن به کاهشی جزئی در علائم بیماری لازم است، قبل از آنکه CBT بتواند بطور کامل موثر باشد. معمولاً ولی نه همیشه، بهتر است که قبل از تجویز داروها CBT به تنهائی امتحان شود و این به چند دلیل است : 



داروهای بنزودپازپین 

]گروهی از داروهای آرامبخش[ مثل آلپرازولام (زانکس) علاوه بر انواع معین دیگری از آرام‌بخشها اگر در مدت زیادی با دوز بالا استفاده شوند اعتیاد‌آور خواهند بود- این مسئله‌ای پیچیده است که با وجود نیازها باید حدالامکان از آنها اجتناب کرد. با وجود شهرت آنها به عنوان "داروهای معجزه‌گر" داروهای ضدافسردگی چون آمی‌تریپتلین (الاویل) و فلوکستین (پروزاک) تنها در 65%  مواقع نتیجه داده‌اند. داروهای MAOI (بعنوان مثال، ناردیل) اگر به همراه غذاهای معمول و بطور غیرعمدی با نوشیدنی‌های تایرامین دار استفاده شوند، خطر بحران تنشهای شدید، سکته مغزی و حتی مرگ را بدنبال دارد. حالت تثبیت کننده کربنات لیتیم می‌تواند اثرات سمی تولید کند، مگر آنکه بدقت کنترل شود. 

به علاوه، مطالعات تحقیقاتی حقایق دیگری را در رابطه با درمان داروئی برای افسردگی و اضطراب روشن کرده‌اند. 

· CBT و داروهای انتخاب شده صحیح، تا هنگامیکه به تنهائی مورد مصرف قرار می‌گیرند، تقریباً به یک اندازه در طی دوره درمان فعال ثمربخش هستند. 

· افزودن درمان داروئی به CBT احتمالاً نتایج بهتری نسبت به استفاده تنها از CBT به دست نخواهد داد. (بجز در موارد ویژه شبیه به آنچه در بالا ذکر شد.) 

·  عدم موفقیت درمان هنگام استفاده از دارو و  CBTمتحمل‌تر خواهد بود، بطور خاص به دلیل تاثیرات جانبی. 

· زمانیکه تنها دارو مصرف شده است احتمال عود بیماری پس از اتمام دورة درمان بیشتر خواهد بود. این عقیده به دلیل آن است که، داروها برخلاف CBT بیمار را به گسترش مفید تقلید و مهارتهای کنترل عواطف تشویق نمی‌کنند

 

این برشور توسط گروه آموزش کالج سلطنتی روانپزشکی بریتانیا تهیه گردیده است:

اهداف واطلاعات موجود در این بروشور
این جزوه برای  کسانی که میخواهند اطلاعات بیشتری در مورد رفتار درمانی شناختی یا (CBT) داشته باشند  مفید است. چگونگی کار این روش درمانی ودلایل استفاد از این روش درمانی ، اثرات آن ، عوارض ، و درمان های جایگزین دراین بروشور توضیح داده شده است. اگر آنچه را که میخواهید در اینجا پیدا نکردید، منابع کسب اطلاعات بیشتری در آخر این جزوه وجود دارد.

" رفتار درمانی شناختی" یا CBT  چیست ؟
این یک روش درمانی از طریق صحبت کردن با بیمار است:



•در مرحله اول روان درمانگر تلاش در دریافت طرز تفکر بیمار نسبت به خود پیرامون اطراف و دیگران دارد.
•در مرحله دوم سعی می نماید مسائل ومشکلاتی که موجب تولید اختلالات روانی در فرد گردیده است را پیدا نماید.

"رفتار درمانی شناختی"به شما کمک می کند تا به گونه دیگری اندیشیده ودرنتیجه این طرز تفکرجدید شما میتوانید با رفتارهای سالم ترو درست تری در برابرحوادث ناخواسته وناگوار پیرامونتان برخورد نمائید.


برخلاف سایر روشهای گفتار درمانی  که روان درمانگر درپی شناسائی و ریشه یابی علل رفتارهای نامناسب مراجع خود در برابر ناملایمات وحوادث زندگی است تابه او کمک کند , در "رفتار درمانی شناختی" روان درمانگر فقط برمشکلات زمان حال ( اینجا و اکنون) وانچه موجب ناراحتی و اضطراب درفرد بیمار گردیده است تکیه می کند.

" رفتار درمانی شناختی"  (CBT) در چه مواردی کمک کننده است؟
CBT می تواند در موارد زیر کمک کننده باشد:



اضطراب ، افسردگی ، ترس ، فوبیا (ترس از مکانهای شلوغ و ترس  اجتماعی) ، استرس ، پرخوری ، اختلالات وسواسی اجباری ، اختلال پس از حادثه استرس ، اختلال دو قطبی و جنون.  CBT همچنین میتواند درمواردی که فرد دچار مشکلاتی از قبیل عدم قدرت کنترل  خشم یا خود کم بینی و حتی درمورد مشکلات جسمی مانند خستگی ها و دردهای مزمن هم موثر باشد.

چگونه" رفتار درمانی شناختی"  به فرد کمک می کند؟
CBT به فرد کمک کرده تا درک بهتری از مسائلی که موجب تولید عدم تعادل روانی در اوگردیده اند   پیدا نماید.

در این روش  خاص روان درمانگر تلاش میکند تا معضل بزرگ شما را به اجزائ کوچکتری تبدیل کرده و این به شما کمک میکند تا معضلات و چگونگی تاثیر گذاری انرا در زندگیتان  بهترببینید.  

این اجزا عبارتند از :



•  وضعیت
این معمولأ شامل یک حادثه تأثرآاور ویا یک موقعیت ورویداد دشواردر مسیر زندگی یک فرد است.
بدنبال این وضعیت نامناسب درقسمتهای مختلف ذهن آن فرد تغییراتی ایجاد خواهد شد و این تغییرات در زیر میباشد:



• اندیشه
• احساسات
• احساسات فیزیکی
• طرز بر خورد با مشکل

هر کدام از این اجزا می توانند بر یکدیگر تاثیرگذار باشند. طرز تفکر شما درباره یک مشکل خاص موجب تغییر وتحول  در حالات فیزیکی و احساسی تان خواهد گردید.

راههای مفیدوکمک کننده (Helpful) و غیرمفید ومضر (Unhelpful)  زیادی برای حل یک مشکل ومعزل در زندگی موجود است وچگونگی حل این معزل بستگی زیادی به طرز شناخت و تفکر فرد دارد. 

به عنوان مثال :
وضعیت یا موقعیت مشکل: شما روز بسیار بدی را گذرانیده وخسته ورنجیده هستید. بنابراین تصمیم میگیرید برای تمدد اعصاب وخرید مواد غذائی به بیرون بروید. همانطور که شما در طول جاده در حال راه رفتن هستید، یکی از اشنایانتان از کنارتان کذشته و ظاهرا ،به شما اعتنائی نکرده و شما را نادیده میگیرد.

تغییرات ایجاد شده در فرد میتواند به شکل سالم ومفید و یا غیر سالم و غیر مفید ظاهر گردد.

طرز فکرسالم و کمک کننده
طرز فکر سالم

به نظرمیرسد این دوست من گرفته و درهم و درخود فرورفت بود. تعجب میکنم اگرمسئله ویا گرفتاری خاصی برایش ایجادشده باشد.

احساسات سالم

احساس نگرانی برای دوستی که به شما بی توجه بوده میکند.  

تغییرات جسمی و فیزیکی در فرد سالم

فردی با قدرت تفکر سالم هیچ نوع تغییر خاصی در خود احساس نخواهد کرد.



طرز برخورد با مشکل درفرد سالم

فردی با قدرت تفکر سالم بعد ازبرگشت به منزل با دوست خود تماس گرفته و از احوال او جویا گشته تا مطمئن شودکه او سالم است. 



طرز تفکر ناسالم, غیرمفید ومضر 
طرز فکر ناسالم

او مرا نادیده گرفته بنابراین او مرا دوست ندارد.



احساسات در فردی با تفکرات ناسالم

احساس کمبود,افسردگی و طرد شدن از سوی دوستش براو چیره میگردد.



تغییرات جسمی و فیزیکی

در اثر آزردگی شدید فرد ممکن است دچار دل بهم خوردگی,دل پیچه و تهوع نمائید.



طرزبرخورد با مشکل

فرد بلافاصله به خانه برگشته و برای مدتی از برخورد با این دوست خود شدیدأ اجتناب می ورزد.

در مثال بالا کاملأ مشهود است که افراد بسته به موقعیت فکری خود میتوانند واکنشهای احساسی وروانی متفاوتی در برار حوادث روزمره داشته باشند.
چگونگی ساختار فکری فرد بر روی واکنشهای رفتاری, احساسی وطرز عملکرد او در زندگی تاثیر عمیقی میگذارد.

اینوع افراد باحداقل علائم و شواهد سریعأ به یک نتیجه گیری کلی و منفی میرسند که موجب تولید:



•   تعدادی از احساسات ناخوشایند
•  رفتارهای غیر سودمند در مسیر زندگی آنان خواهد گردید.


در مورد مثال بالا زمانی که شما با افکاری از قبیل بی اعتنائی, نادیده گرفته شدن از جانب دوست خود( افکار مضر  Unhelpful) به خانه برگردید این منجر به احساس افسردگی و غمگینی در شما خواهدگردید.

بر عکس اگر شما قادر باشید که از مجموعۀ افکار غیر مضریا Helpful استفاد کنید شما با آن فرد تماس گرفته و با صحبت کردن سعی درپیدا کردن  دلیل رفتارغیر متعارف اوبرخواهید آمد.

از این طریق شما احساس بهتری در خود خواهید کرد.

آنچه بر یک فرد میگذرد می تواند در دیاگرام زیر خلاصه شود:


Situation (موقعیت)



این نوع  رفتارهای مضر و غیر مفید میتوانند وارد یک دورتسلسل معیوب, آزار دهنده و بیمار گونه گردند. اگر فردی مداومآ ازاین  سیکل معیوب در حل مسائل زندگی استفاده نمائید این امر موجب افکاری منفی وغیر واقعی در موردخود و پیرامون اطراف شان می گردد. نتیجتآ فرد دچار اضطراب, دلمردگی وافسردگی طولانی مدت خواهد گردید.



"رفتار درمان شناختی یا افکار رفتار درمانی  به فرد کمک کرده تا این سیکل معیوب را شکسته و از روش سا لم ومفید که دربالا توضیح داده شده  در حل مسائل زندگی خود استفاده نمایند.

 


همانطوری که در شکل و دیاگرام بالا نشان داده شده است تغییردرهر یک ازاین پنج نقطه(موقعیت نامناسب,افکار مضر,احساسات ناسالم,تغییرات جسمانی آزار دهنده ورفتار مضر و ناسالم) که به یکدیگر زنجیروار متصل میباشند می تواند تأثیر بسیار چشمگیری درایجاد رفتارها سالم و غیر مضر در افراد را نموده وتأثیر بسیاری در بهبود اختلالات روانی آنها داشته باشد.

رفتار درمانی شناختی یاCBT شامل چه مراحلی است؟
جلسات " رفتار درمانی شناختی" می تواند به صورت جداگانه و یا  گروهی و همچنین می تواند ازطریق  خود درمانی توسط کتابهای مربوطه  و یا با کمک برنامه های کامپیوتری انجام شود. در انگلستان و ولز دو برنامه کامپیوتری برای" رفتار درمانی شناختی" برنامه ریزی شده است و این برنامه ها توسط  بیمه خدمات درمانی وسازمان بهداشت انگلستان تایید شده است.

چگونگی برگزاری جلسات رفتار درمانی شناختی
•شما معمولا با روان درمانگر  بین 5 تا 20 جلسه ملااقات خواهد داشت. این جلسات میتواند هفتگی, هر دو هفته باشد. هر جلسه بین 30تا 60 دقیقه به طول خواهد انجامید.
• در 2-4  جلسه ا ول ،تلاش روان درمانگربراساس این خواهد بود تا بررسی کرده و دریابد که آیا "روان درمانی شناختی " یک روش درمانی مناسب برای شما است. ثانیأ آیا شما  تحمل این درمان را داشته و با آن احساس راحتی میکنید.
•اگرچه   "رفتار درمانی شناختی"  برروی مشکلات زمان حاضر تکیه میکند اما راون درمانگر از گذشته شما هم سؤالاتی   خواهد پرسید تا بهتربتواندبه شما کمک نماید.
•شما میتوانید درمورد طول  درمانتان به شکل کوتاه مدت , متوسط و یا طولانی مدت با او مشورت نمائید.
•شما می توانید معمولأ با روان درمانگرتان  راچع به موضوع مورد بحث برای هر جلسه به یک توافق دو طرفه برسید.
طرز کار "رفتار درمانی شناختی"
*     روان درمانگر به شما کمک می کند تااجزاء مشکل ومعزلی  که موجب عدم تعادل روانی تان گردیده را (مشکل , طرزفکر شما درمورد آن مشکل, احساساتی که در رابطه با آن مشکل تجربه کرده اید, تغییرات و ناراحتیهای جسمانی که تجربه کرده اید و سرانجام برخورد ورفتار شما درمقابل این مشکل چگونه بوده است)  از هم  جدا نموده و آنرا دریک دفترچه یادداشت نمائید.



*     این نوع جداسازی به شما کمک کرده تابتوانید با دیدی واقع بینانه تری به مسئله خود بنگرید تا دریابید که آیا شما از روشهای رفتاری سالم و  Helpful  درحل مسائلتان استفاد کرده ویا ناخودآگاهانه از روشهای مضرو غیر سالمUnhelpful  برای ح مشکلالتان بهره می جوئید.



*     از این پس روان درمانگرسعی خواهد کرد تا به شما در جهت تغییرات فکری وگزینش رفتارهای سالم ومفید کمک نماید.

*     البته این کاملأ واضح است که  صحبت کردن درمورد هر کاری ساده تر ازانجام دادن آن کاراست.  بنابراین بعداز آنکه شما توانستید دریابید که چه نوع تغییرات فکری ورفتاری برای شما کمک کننده خواهدبود, روان درمانگرتان یک سری تکالیفی را در هر جلسه برایتان تعیین خواهد کرد. این نوع تمرینات به شما کمک میکند تا سریعتر تغییرات لازمه در ذهنتان جایگزین گردند. شما میتوانیدبا تمرینات زیر شروع کنید:

*     جاگزین کردن افکار ناراحت کننده با افکاری مفید که به شما درجلسات  CBT  توصیه شده است.

*     شناخت دقیقتری از رفتارهای مضر خود یافته وبجای این رفتارهای تخریبی از رفتارهای مفید و کمک کننده استتفاده نمائید.

*     در هر جلسه شما راجع به حالات وافکارورفتار هفته گذشته تان با روان درمانگرتان صحبت کرده  واو به شما کمک کرده تا رفتاری سالم تری در قبال مسائل روزمره د ر پیش بگیرید.



*     روان درمانگرهرگز شمارا مجبور به انجام کاری نخواهد کرد و ازشما نخواهند خواست تا کارهایی  شما دوست ندارید انجام دهید. قدرت" رفتار درمانی شناختی" در این است که شما می توانید همچنان به تمرین و توسعه مهارت های خود  حتی پس ازپایان جلسات روان درمانی ادامه دهید. این امرمیتواند یک نوع مانع و روش محافظتی برای بروز مشکلات روانی درآینده  باشد. 



"رفتار درمانی شناختی"تا چه حد مؤثر است؟
•این یکی از موثر ترین روشهای درمانی است. بلاخص زمانی  که اضطراب یا افسردگی مشکل اصلی بیمار است.
•این مؤثرترین روش درمانی برای افسردگی های متوسط و شدید است
•"رفتار درمانی شناختی " میتواند به اندازه داروهای ضد افسردگی در درمان بسیاری ازافسردگیها مؤثر واقع شود.
چه نوع درمانهای دیگری درروانشناسی موجود است و چگونه میتوان آنها را با هم مقایسه کرد؟
"رفتار درمانی شناختی"در بسیاری از موارد برای روان درمانی مؤثر است. هرچند انواع دیگری ازروان درمانی موجود است . ما دراینجا فقط  رایج ترین آنها را یعنی  اضطراب و افسردگی را مورد بررسی قرار میدهیم.

•این روش برای همه افراد مفید نیست وبجای آن باید از روشهای دیگر گفتار درمانی استفاده کرد
•رفتار درمانی شناختی درشرایطی خاص می تواند به اندازۀ  دارورهای ضدافسردگی مؤثر باشد و تأثیر آن در درمان اضطراب بیشتر از داروهای ضد افسردگی می باشد.
•در مورد افسردگی های شدید ، CBT و داروهای ضد افسردگی با هم استفاده می شوند. هنگامی که فرد افسرده است هرگونه تغییری بسیاردشواروتقریبأ ناممکن خواهد بود. بنابراین بهتر انست که بیمار اول داروی ضد افسردگی دریافت کند وبعد جلسات رفتار درمانی شناختی را برایش شروع کنند
•داروهای آرامبخش و ضد اضطراب را نباید برای مدت زمان طولانی ا ستفاده کرد چون این دسته از داروها اعتیاد آور هستد.  "رفتار درمانی شناختی"  گزینۀدرمانی بهتری است
مشکلات موجود در مورد رفتار درمانی شناختی
•CBT یک راه حل درمانی  سریع نمی باشد. درمانگر مانند یک مربی شخصی است که توصیه و تشویق می کند - اما نمی تواند  آن را برای شما انجام دهد
•گاهی اوقات افسردگی شما میتواند باعث کاهش قدرت تمرکز و انگیزه مورد نیاز برای تغییر شود.


•برای غلبه بر اضطراب ، شما نیاز به مقابله با آن رادارید. این می تواند منجر احساس اضطراب بیشتری برای زمان کوتاه در شما گردد
•درمانگر خوب جلسات خود را با سرعت و قدرت روانی شما وبا توافق شما تنظیم میکند . بنابراین شما قدرت کنترل درمان خود را میتوانید دردست بگیرد.


طول درمان دررفتار درمان شناختی

طول درمان وابسته به نوع و درجه و شدت بیماری فرد میتواند بین 6 هفته تا 6 ماه باشد.

"رفتار درمانی شناختی" یک روش درمانی پرطرفدار است و درمناطق مختلف کشور یک لیست انتظارطولانی مدت در پیش روی بیمارمیتواند باشد.

اگر علایم باز گردند؟
همیشه خطر بازگشت اضطراب یا افسردگی برا فرد بیمار وجود دارد. اگربیماریتان برگشت شما میتوانید با مهارتهای که درجلسات CBT آموختید راحتتر این معزل جدید راکنترل نمائید.  بنابراین ، این مهم است که مهارتهائی که در CBT آموختید را حتی در زمان بهبودتکرار نمائید. تحقیقات اخیر ثابت کرده اند این روش حتی بهتر از داروهای ضد افسردگی میتوانند برای پشگیری مؤثر باشند.

رفتار درمانی شناختی چه تأثیری در زندگی من خواهد داشت ؟
افسردگی و اضطراب  از دسته بیماریهای بسیار آزار دهنده وعذاب آورهستند . آنها به طور جدی می تواند بر توانایی فرد در کار کردن و لذت بردن از زندگی تاثیر گذار باشند. CBT بعید است که تأثیری منفی در زندگی شما داشته باشد کاملأبرعکس , CBT به شما کمک کرده تا از بروز افسردگی جلوگیری نمائید.

چگونه می توانم برای این روش درمانی اقدام نمائیم؟
•با پزشک خانواده خود صحبت نمایید. آنها ممکن است شما را نزد کسانی که این در روش درمانی آموزش دیده اند  ارجاع نمایند. -- بعنوان مثال ، روانشناس ، پرستار ، مددکار اجتماعی و یا روانپزشک
• انجمن روان درمانگران انگلستان لیست افرادی که در رشته رفتار درمانی شناختی مدرک معتبر علمی دارند را دراختیار داشته و میتواند در اختیارشما بگذارد.
•شما البته میتوانید از روش خود- درمانی از طریق مطالعه کتاب ویا کامپیوترکمک بگیرید
چه اتفاقی می افتد اگر من نتوانم به موقع از این روش درمانی استفاده کنم؟
شما میتوانید با پزشک خانواده خود صحبت کرده تا ازروشهای درمانی دیگری برایتان استفاده کنند.   

•اطلاعات بیشتری در مورد انواع دیگر درمانها و جایگزین های آن مطالعه کنید
•شما میتوانید از کتابهای موجود در مورد این نوع درمان استفاده کرده و میزان اطلاعات خود را بالا ببرید. این به شما کمک کرده تا در زمان درمان درک صحیح تری از آن داشته باشید.
•صبر کنید تا ببینید آیا در وضعیت روحی تان بهبودی حاصل میگردد. شما همیشه میتوانید  برای این روش درمانی تقاضا نمائید
10حقیقت کلیدی در مورد "رفتار درمانی شناختی"
•Change -    تغییر در افکار و اعمال خود
•Homework -    تمرین مداوم آ نچه یاد گرفته شده
•Action -    آنچه را که آموختید انجام دهید نه اینکه فقط حرف آنرا بزنید.
•Need -    سعی کنید مشکلتان را سریعأ شناسائی نمائید.
•Goals -    به سمت هدف خود مصرانه حرکت کنید.
•Evidence -    تلاشی مستمر در جهت تحقق این درمان از خود نشان دهید.
•View -    مسائل راززوایای متفاوت بنگرید.
•I can do it -    به خود اطمینان داشته باشید.
•Experience - باورهای خود را تست نمائید.
•Write it down - از پیشرفتهای خود یاداشت بردارید.

جمع آوری : پیمان پژهان

پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 0:53 توسط رواشناس و مشاور دزفول | 

DSM-IV چیست؟


متخصّصان بهداشت روان برای بر چسب گذاری رفتارهای ناهنجار در یک نظام طبقه بندی به توافق رسیده اند. محصول این توافق تحت عنوان یک کتاب مرجع تخصصی، یعنی (DSM-IV) توسط انجمن روان پزشکی آمریکا منتشر شده است.

 

 

 

راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، ویرایش چهارم (DSM-IV) برای تشخیص بیماری‌های روانی مورد استفاده روان‌شناسان و روان‌پزشکان قرار می‌گیرد. این راهنما توسط انجمن روان‌پزشکی آمریکا به چاپ رسیده و تمام رده‌های مختلف اختلالات روانی هم در بزرگسالان و هم در مورد کودکان، پوشش می‌دهد. این راهنما یک راهنمای نظری نیست و عمدتاً بر روی تشریح و توصیف نشانه‌های بیماری، آمارهای مربوط به این که کدام جنس بیشتر در معرض آن بیماری قرار دارد، سن متداول ظهور بیماری، تاثیرات درمان و رویکردهای متداول درمانی، تمرکز دارد.

در DSM-IV، رفتارهای نا هنجار بر طبق شباهت‌ها و تفاوت‌های اصلی در شیوه‌هایی که افرادِ مبتلا به اختلال روانی رفتار می‌کنند، طبقه بندی می‌شوند.

 

مشکلات مربوط به تشخیص و بر چسب گذاری


راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی (DSM) اختلال‌ها را طبقه بندی می‌کند و توصیف‌های دقیق و مفصل مفیدی را برای ارتباط در میان متخصصان ارائه می‌دهد. طبقه بندی DSM مزایا و معایبی دارد. مزایای این طبقه بندی عبارت اند از: توصیف نشانه ها، معیاریابی تشخیص و درمان و سهولت ارتباط بین متخصصان. با وجود این، امکان تشخیص نادرست نیز وجود دارد و هنگامی که روی فردی، برچسب "بیمار روانی" گذاشته می‌شود، این برچسب اغلب استمرار می‌یابد. همچنین افرادی با تشخیص اختلال‌های روانی اغلب از تبعیض اجتماعی و اقتصادی رنج می‌برند.

دیوید روزنهان برای پاسخ به این پرسش که بر چسب گذاری چه پیامد هایی دارد، هفت نفر از همکاران خود را استخدام کرد تا در این بررسی به او کمک کنند. تمام همدستان روزنهان از الگوی زیر پیروی کردند: آنها به بیمارستان مراجعه و از شنیدن صداهایی که می‌گفتند "خالی" شکایت کردند. آن‌ها غیر از این شکایت و ارائهٔ اسامی و مشاغل جعلی به مصاحبه کننده اطلاعات درستی را دادند و طبیعی رفتار کردند. تمام این افراد در بیمارستان‌های مختلف بستری شدند و روی تمام آن‌ها به جز یک نفر، برچسب اسکیزوفرنی گذاشته شد. هنگامی که این شبه بیماران در بیمارستان بستری شده بودند، طبیعی رفتار کردند و هرگز نگفتند که صدا هایی را می شنوند. آن‌ها با کارکنان بیمارستان به طور عادی صحبت می‌کردند و به طور طبیعی با بیماران رفتار می‌کردند. با وجود این، کارکنان بیمارستان، آن‌ها را بیمار می پنداشتند و بر همین اساس با آن‌ها رفتار می‌کردند. علی رغم رفتار بهنجار و همکاری کامل آن‌ها با کارکنان بیمارستان، متوسط مدت زمان اقامت آن‌ها در بیمارستان نوزده روز بود. در طی این مدت، چندین نفر از بیماران واقعی به این بیماران دروغین شک کرده بودند و متوجه شده بودند که آن‌ها واقعاً بیمار روانی نیستند. در هنگام مرخص شدن این بیماران دروغین، در پرونده‌های آن‌ها این تشخیص درج شده بود: "اسکیزوفرنی در حال بهبودی". هنگامی که برای یک بیمار، تشخیص اسکیزوفرنی مطرح می‌شود، این بر چسب شاخص اصلی فرد مورد نظر می‌شود و فردیت وی از دست می‌رود. یکی از بیماران دروغین گزارش کرد که پرستاری (که زن بود) در مقابل چندین بیمار مرد، دکمه‌های لباس خود را باز و به مرتب کردن لباس زیر خود اقدام کرد. وی قصد نداشت که کسی را تحریک کند، بلکه به طور ساده بیماران را به عنوان مرد و افراد واقعی نمی نگریست.

اگر به جای بر چسب گزاری بر روی این شبه بیماران از گزارشی از وضعیت روانی آن‌ها استفاده می‌شد این اتفاقات نمی افتاد.


تاریخچه
زمان و نحوه شکل گیری DSM


DSM شامل یک علامت تجاری ثبت می‌باشد که متعلق به انجمن روان پزشکان آمریکا APA م یباشد. و یکی از پرفروشترین انتشارات می‌باشد که سود زیادی را نصیب APA م یکند و نقطه عطف روانپزشکی جهان می‌باشد. خصوصاً اینکه بیشتر روزنامه‌ها و مجلات از آن استفاده می کنند. در ایالات متحده آمریکا نیاز به جمع آوری اطلاعات انگیزه اولیه برای طبقه بندی اختلالات روانی به شمار می رفت. اولین اقدام برای جمع آوری اطلاعات درباره بیماری‌های روانی در آمریکا، ثبت فراوانی یک طبقه از بیماری‌های روانی تحت عنوان (کانایتی دیوانگی) در سرشماری سال ۱۸۴۰ بود. در سال ۱۸۸۰ بین هفت طبقه بیماری روانی متمایز قائل شدند که شامل (مانی، مالیخولیا، مونومانی (مشغولیت فکری بیمارگون، فلج ناقص، زوال عقل، می بارگی و صرع) می‌باشد. در سال ۱۹۱۷ کیمته آماری انجمن روانپزشکی آمریکا (انجمن پزشکی- روانشناسی آمریکا) همراه با کمیسیون حل بهداشت روانی طرحی تصویب کرد که جهت سرشماری برای بیمارستان‌های روانی مورد استفاده قرار گرفت.

گرچه این سیستم بیشتر یک سیستم بالینی بود ولی در درجه نخست هنوز یک طبقه بندی آماری محشوب می شد. که بعداً چندین بار اصلاح شد.

در جنگ جهانی با توجه به حجم بالای گرفتاران به آسیب‌های روانی، روانپزشکان آمریکا با سیل مراجعان مواجه شدند و ضرورت ارزیابی، اقدام و معالجه سربازان دیده شد. و مرکز این حرکت به دور از مؤسسات فکری و کلینیک‌های سنتی بود. و ارتش آمریکا با تشکیل یک کمیته به وسیله روانپزشکان و سرتیپ ویلیام سی منیجر به طبقه بندی و ایجاد یک برنامه که medical ۲۰۳ نامیده می شد، اقدام کرد که در سال ۱۹۴۳ مثل یک اطلاعیه فنی وزارت جنگ اعلام شد و توسط همه نیروهای مسلح پذیرفته شد. و این طبقه بندی بسیار تحت تأثیر ختلالات رفتاری سربازان بود. مقارن با آن سازمان بهداشت جهانی ششمین چاپ ICD را منتشر کرد که برای اولین بار در آن اختلالات روانی گنجانده شده بود. ICD بسیار تحت تأثیر شدید مجموعه اصطلاحات اداره سربازان قرار داشت و شامل ۱۰ طبقه برای روان پریشها، ۹ طبقه برای روان رنجوریها و ۷ طبقه برای اختلال‌های منش، رفتار و هوش بود.

کمیته مجموعه اطلاعات و آمار انجمن روانپزشکی آمریکا نخسه متفاوتی از ICD را به عنوان اولین چاپ راهنمای تشخیص آماری اختلالات روانی (DSM-I) در سال ۱۹۵۲ منتشر کرد.

DSm-I واژه نامه ای داشت که طبقات تشخیصی در آن توصیف شده و نخستین راهنمای رسمی اختلالات روانی بود، و بر کاربرد بالینی تأکید داشت. از خصوصیات اولیه DSM می توان به کاربرد اصطلاح واکنش در سراسر ان تحت تأثیر نفوذ دیدگاه روانی- زیستی آدلف مایر نام برد که اختلالات روانی را به عنوان واکنش به عوامل روانی اجتماعی و زیستی می دانست. این طبقه بندی همچنین ۱۳۰ صفحه طولانی داشت و در آن ۱۰۶ ناهنجاری فکری و ذهنی لیست شده بود.

DSM-II اولین اصلاح DSM در سال ۱۹۶۸ صورت گرفت که در آن ۱۸۲ ناهنجاری لیست شده بود و ۱۳۴ صفحه شده بود و کاملاً شبیه DSM-I بود. و ویژگی آن این بود که اصطلاح واکنش (Reaction) بر افتاده بود ولی اصطلاح روان رنجوری نگه داشته شده بود. و خصوصیت برجسته این دو نسخه این بود که روانپزشکی برجسته را منعکس می کرد. اگر چه آن شامل مفاهیم زیست شناختی مربوط به امیل کرپلین بود. اشکال عمده و اساسی DSM-II می توان این را نام برد که افسردگی، اضطراب، آگاهی از واقعیت، توهم و بی توجهی را جدا از واقعیت می داند. همچنین به دنبال جدال‌ها و مناظرات زیاد بین سال‌های ۱۹۷۰ تا سال ۱۹۷۳ و همچنین ظهور مفروضات جدید از طرف محققانی نظیر آلفردوکین و راولین هوکر، در چاپ هفتم DSM-II در سال ۱۹۷۴ همجنس گرایی نیز به این فهرست اضافه شده است. در سال ۱۹۷۴ تصمیم به ساخت یک اصطلاح جدید گرفته شد و رابرت اسپیت به عنوان مسئول ای کار انتخاب شد.

DSM-III هدف اولیه این کار ساخت فهرست اسامی سازگار با طبقه بندی آماری بین‌المللی بیماری‌ها و وابسته به مشکلات بهداشت بود. که به وسیله سازمان بهداشت جهانی چاپ می شد و هدف آن پیشرفت و هم شکلی و اعتبار تشخیص روانپزشکی در منتقدان و برنامه ریزان بود. طرح اولیه DSM-III در یک سالی آماده شد و طبقه بندی جدیدی از اختلالت معرفی شد. از جمله مباحثی که در این طبقه بندی مطرح شد. بحث درباره حذف مفهوم راون رنجوری در روان درمانی و تئوری روانکاوی بود. اما از آنجا که این بحث مبهم و غیر علمی بود توسط گروه مسئول اصلاح با تضادهایی روبرو شد و فقط بحث eg۰-jystonic- n۰rn۰sexuality جایگزین شد. این نسخه از DSMف ۴۹۴ صفحه طولانی داشت و ۲۶۵ مقوله تشخیص بیماری که سرانجام در سال ۱۹۸۰ منتشر شد، شامل می شد. نسخه DSMIII-R در سال ۱۹۸۷ منتشر شد با تجدید نظر DSMIII زیر نظر اسپیت رزو اسم طبقه بندی عوض شد و تغییرات مهمی در معیارهای ساخته شد. و بعضی از مقوله‌ها حذف شد. در حالی که بعضی دیگر اضافه شدند.ميگنا دات آي آر.بعضی از تشخیص‌های بحث برانگیز نظیر ناهنجاری ملال پیش از قاعدگی و ناهنجاری آزار طلبی (مازوفیسم) مورد رسیدگی قرار گرفتند. و یارد شدند .و بحث آزار طلبی جنسی حل گردید اما تا حد زیادی این اختلال جنسی طوری که مشخص نباشد. زیر عنوان طبقه ای خاص گنجانده شد. همچنین این طبقه بندی شامل ۲۹۲ بیمار بود و ۵۶۷ صفحه طولانی داشت.

DSMIV در سال ۱۹۹۴ چاپ شد که ۲۹۷ ناهنجاری در ۸۸۶ صفحه لیست شد و این گروه شامل ۲۷۰ نفر بودند که توسط مردم معرفی شدند شامل ۴ روان شناس کمیته هدایت، ۱۳ گروه کاری که ۱۶-۵ نفر را تشکیل می داد. هر گروه کاری تقریباً ۲۰ مشاهده داشت. و هر گروه یک فرایند سه مرحله ای را رهبری می کرد. اول: هر گروه یک دوره وسیع از تشخیص بیماری را مطالعه می کرد سپس از محققین درخواست اطلاعات می کردند. دوم: انتقال دادن تجزیه و تحلیل‌ها برای مشخص کردن اینکه کدام معیارها نیاز به تغییر دارد یا به ساختارهای جدید تبدیل نشود. سوم: ایجاد مراکز آزمایش مرتبط با تشخیص بیماری ها. از جمله تغییرات مهم این دوره می توان به اضافه شدن اضطراب شغل و ناشی از آسیب در جامعه و دیگری اضافه شدن ADHD به تشخیص نام برد.

(۲۰۰۰) DSM-IV-TR که اکثریت وسیع معیارهای خاص برای تشخیص بیماری تغییر نکردند. و این اصلاح در هر تشخیص اطلاعات کافی و اضافی می دهد. و این طبقه بندی یک طبقه بندی مطلق می‌باشد. که شامل نمونه‌های اصلی و نخستین است. در DSM هیچ فرضی وجود ندارد که سه طبقه بندی ناهنجاری ذهنی یک نظر کاملاً ذاتی و حتمی‌باشد. و درجه پایین علائم و نشانه‌ها برای اعلام ناهنجاری کافی نیست. با توجه به معیارهای متفاوت در مناطق مختلف نیمی از نشانه‌ها باید باشد تا تشخیص اختلال داده شود.

در DSM نسخه ۲۰۰۰
هر طبقه از ناهنجاری‌ها یک کد عددی گرفته است که برای خدمات بهداشتی شامل بیمه و اهداف اداری استفاده می‌شود و برای تکمیل تفویض اختیار قانون گذار تولید شده که این نسخه توسط مردم به بدون تعلیم کلینیکی استفاده می‌شود. و می تواند منجر به کاربرد نامناسب ظرفیت‌ها شود. استفاده مناسب از معیارهای تشخیص نیاز به آموزش کلینیکی می‌باشد.

در DSM-IV هر نشانه بیماری روانشناختی و پنج محور وابسته به جنبه‌های متفاوت تقسیم می‌شود.


محور I: شامل هنجارهای یادگیری شامل بی نظمی‌های ذهنی عمده- ناهنجاری‌های کلینیکی.
محور II: شامل ناهنجاری‌های شخصیتی و کند ذهنی و ناهنجاری‌های روبه رو شده.
محور III: شامل شرایط پزشکی حاد و ناراحتی‌های جسمانی.
محور IV : فاکتورهای محیطی و روانشناختی شرکت کننده در این ناهنجاری ها.
محور V: شامل تشخیص‌های جسمانی کاربرها و مقیاس‌های ارزیابی برای کودکان و بچه‌های زیر ۱۸ سال.


ناهنجاری‌های قطب I شامل: افسردگی، فوبیا، شیزوفرنی و وسواس و... می‌باشد.

ناهنجاری‌های قطب ۲ شامل:
 ناهنجاری‌های شخصیتی (پارانویایی، اسکیزویید، اسیکزوتایپال و...) می‌باشد.

ناهنجاری‌های قطب ۳ شامل: آسیب‌های مغز و ناهنجاری‌های عصبی و پزشکی که ممکن است بیماری‌های موجود را بدتر یا شدیدتر کند.

 

طبقه بندی اختلالات روانی -DSM IV


ویرایش کنونی راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی در سال 1994 چاپ شده و بیش از 250 اختلال روانی را فهرست کرده است. (یک نسخه بروز رسانی شده، به نام DSM-IV TR در سال 2000 چاپ شد که حاوی ویرایش‌های جزئی در توصیف اختلالات است.) کسانی که در حوزه سلامت روان کار می‌کنند از این راهنما برای درک بهتر نیازهای بالقوه بیمار و نیز برای ارزیابی و تشخیص بیماری استفاده می‌کنند. 
DSM-IV دارای پنج بُعد مختلف است.

•  محور 1: نشانه‌های بالینی 
این محور به توصیف نشانه‌های بالینی که باعث اختلال و آسیب عمده می‌شوند می‌پردازد. اختلالات در رده‌های مختلف گروه‌بندی شده‌اند، شامل اختلالات سازگاری، اختلالات اضطراب و اختلالات نافذ مربوط به رشد.

•  محور 2: عقب‌ماندگی ذهنی و شخصیتی 
این محور به توصیف مشکلات بلندمدّتی که براثر اختلالات محور 1 پیش می‌آید می‌پردازد. اختلالات شخصیتی باعث مشکلات عمده در ارتباط بیمار با جهان پیرامون می‌گردد و شامل اختلالات شخصیت ضد اجتماعی و اختلال شخصیت نمایشی می‌باشد. مشخصه عقب‌ماندگی ذهنی، اختلال و آسیب عقلانی و کمبود در سایر زمینه‌ها نظیر حفظ خود و مهارت‌های درون فردی است. 

•  محور 3: شرایط پزشکی 
این محور شامل شرایط جسمی و پزشکی است که می‌توانند بر اختلالات محورهای 1 و 2 تاثیرگذارند یا آن‌ها را بدتر کنند. به عنوان مثال می‌توان از ایدز و ضایعه‌های مغزی نام برد. 

•  محور 4: مشکلات محیطی و روانی-اجتماعی 
این محور به توصیف مشکلات محیطی و اجتماعی که می‌توانند بر اختلالات محورهای 1 و 2 تاثیر بگذارند، می‌پردازد. از جمله این مشکلات می‌توان به بیکاری، جابجایی، طلاق یا مرگ عزیزان اشاره کرد. 

•  محور 5: ارزیابی کلّی کارکرد 

این محور به روان درمانگر اجازه می‌دهد تا سطح کلّی کارکرد بیمار را ارزیابی کند. روان درمانگر براساس این ارزیابی به درک بهتری نسبت به چگونگی کنش متقابل چهار محور دیگر و اثرات آن‌ها بر زندگی فرد دست می‌یابد. 
با وجودی که DSM-IV ابزار مهمی است امّا ذکر این نکته اهمیت دارد که تنها آن‌هایی که آموزش تخصصی دیده و دارای تجربه کافی باشند صلاحیت تشخیص و درمان بیماری‌های روانی را دارند. 

این رویکرد چند محوری به روان‌شناسان و روان‌پزشکان اجازه می‌دهد که ارزیابی جامع‌تری از سطح کارکرد بیمار به دست آورند زیرا بیماری‌های روانی غالباً بر روی حوزه‌های مختلف زندگی تاثیر می‌گذارند. 

طبقه بندی اختلالات روانی

DSM IV راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ، این اختلالات به شرح زیر طبقه بندی می‌کند:


■عقب ماندگی ذهنی

■اختلالات یادگیری (اختلال خواندن ، اختلال در ریاضیات ، اختلال در بیان کتبی)

■اختلالات نافذ مربوط به رشد (اختلال اوتیستیک ، اختلال رت ، اختلال آسپرگر)

■اختلالات کمبود توجه

■اختلالات تغذیه‌ای و خوردن شیرخوارگی واوان کودکی (هرزه خواری ، اختلال نشخوار)

■اختلالات تیک (تیک توره ، تیک حرکتی یا صوتی مزمن ، تیک گداز)

■اختلالات ارتباطی (اختلال زبان بیانی ، اختلال زبان دریافتی بیان مختلط ، لکنت زبان)

■اختلالات دفعی (بی‌اختیاری ادراری ، بی‌اختیاری مدفوع)

■سایر اختلالات دوران شیرخوارگی ، کودکی و نوجوانی (اختلال اضطراب جدایی ‌، گنگی انتخابی ، اختلال دلبستگی واکنشی ، اختلال حرکتی کلیشه‌ای)

■اختلالات نسیانی ، دلیریوم و دمانس

■اختلالات مربوط به مصرف مواد

■اسکیزوفرنی و سایر اختلالات سایکوتیک

■اختلالات خلقی (افسردگی اساسی ، اختلالات دو قطبی و ...)

■اختلالات اضطرابی (اختلال هراس ، جمع هراسی ، اختلال وسواسی ، جبری ، اختلال استرس پس از سانحه و ...)

■اختلالات شبه جسمی (اختلال جسمانی کردن ، اختلال تبدیلی ، خود بیمار انگاری ، اختلال بدریختی بدن)

■اختلالات ساختگی

■اختلالات تجزیه‌ای (فراوموشی تجزیه ای ، گریز تجزیه‌ای ، اختلال شخصیت چند گانه و اختلال مسخ شخصیت)

■اختلالات هویت جنسی و جنسیتی

■اختلالات خواب

■اختلالات کنترل تکانه (اختلال انفجار دوره‌ای ، جنون دزدی ، جنون آتش افروزی ، قمار بازی بیمار گونه و وسواس کندن مو)

■اختلال انطباقی

■اختلالات شخصیتی (پارانوئید ، اسکیزوئید ، اسکیزوتایپی ، ضداجتماعی ، مرزی ، نمایشی ، خودشیفته ، دوری گزین ، وابسته و اختلال شخصیت وسواسی و جبری)

سبب شناسی اختلالات روانی

در بررسی علل مربوط به بروز اختلالات روانی از دیدگاههای مختلف به این مساله پرداخته شده است.

دیدگاه زیست شناختی 

این دیگاه آشفتگیهای بدنی را علت اختلال روانی می‌داند. بی‌نظمی در ژنها ممکن است سبب ساز بعضی رفتارهای غیر انطباقی باشد. دیگر تعیین کننده زیست شناختی رفتار ، مغز و دستگاه عصبی است. آشفتگی در بخشهای معینی از مغز می‌تواند اختلالات روانی را موجب شود. دستگاه غدد و عملکرد آنها نیز می‌تواند در بروز این دسته از اختلالات سهیم باشد.

دیدگاه روانکاوی 

این دیدگاه که افکار و هیجانات را علل مهم رفتار می‌دانند، در سبب شناسی اختلالات روانی به شناسایی افکار و هیجانات ناآشکار که مسبب اساسی اختلالات هستند، تاکید می‌کند. از این دیدگاه پنج سال اول زندگی از لحاظ رشد سالم شخصیت یا بروز اختلالات حائز اهمیت است.

دیدگاه یادگیری 

این دیدگاه که بر اهمیت یادگیری تاکید دارد معتقد است اختلالات روانی با پیوندهای یادگیری قابل توضیح هستند. در این دیدگاه سرمشق گیری ، تقویت کننده‌های مثبت و منفی و شرطی سازیها در بروز رفتارهای غیر عادی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

دیدگاه شناختی 

تمرکز دیدگاه شناختی بر شناخت فرد از محیط پیرامون خود متکی است. از این دیدگاه ناتوانی فرد در تشکیل شناختها و طرحواره‌های مناسب از ارتباط خود با محیط مشکلاتی را برای او بوجود می‌آورد. از دیگر دیدگاههای رایج دیدگاههای انسان گرایی ، هستی گرایی و دیدگاه اجتماعی است. درمان این دسته از اختلالات به دو شیوه کلی دارو درمانی و روان درمانی تقسیم بندی می‌شود. دارو درمانی توسط روانپزشک و روان درمانی توسط روانشناس صورت می‌گیرد. دیدگاه روان شناس در سبب شناسی اختلالات روانی رویکرد درمانی او را تعیین خواهد کرد. با اینحال امروزه بندرت یک روان شناس خود را مقید به یک دیدگاه خاص می‌کند و معمولا از ترکیبی از این دیدگاهها کاربرد دارند.


روند تجدید نظر و شکل گیری DSM منابع مورد استفاده در چاپ DSM: به طور خاص منابع خود را نام نبرده اما سه منبع که معروف به اسناد APA هستند. راجع به توسعه راهبرد و شواهد شخصیتی شامل بازبینی‌های ادبیات، آنالیز داده‌ها و آزمایش‌های میدانی گفته می‌شود که منابع بینشی مهم در شخصیت و کیفیت تصمیماتی ایجاد می‌کند که منجر به پیدایش DSM-IV می‌شود.

1.بررسی ادبیات: جهت ایجاد هماهنگی میان همه گروه‌های پژوهش در استفاده از شیوه ای عینی، نظام دار و جامع برای استخراج و گردآوری داده‌ها و کنفرانس تشکیل شد که وظیفه اولیه هر یک از گروه‌ها شناسایی موضوعاتی بود که بیشترین مناسب را با هر یک از تشخیص‌ها داشتند. موارد زیر برای هر یک از بازنگری‌ها تصریح گردید: 
1.مسائل یا جنبه‌های متن‌ها و ملاک‌های مورد نظر DSM.
2.روش بازنگری شامل برسی منابع برای شناسایی مطالعات مربوط به موضوع، تعداد مطالعات و ...
3.نتیجه بازنگری (شامل خلاصه توصیفی مطالعات با توجه به روش شناسی، طرح آنها و ...)
4.راههای مختلف برای حل مسئله، مزایا و اشکالات هر یک از راهها.
2.تحلیل دوباره داده ها: هرگاه بازنگری ادبیات جهت حل یک مسئله شواهدی فراهم نمی کرد. برای تصمیم گیری نهایی اغلب از دو منبع اضافی استفاده می شد. 
1.تحلیل داده ها
2.بررسی میدانی.
تحلیل مجموعه داده‌های منتشر شده در مورد مسائل مورد نظر با حمایت‌های بنیاد جان دی و کاترین تی، مک آرتور از انجمن روانپزشکی آمریکا انجام شد. و چهل مورد تحلیل دوباره داده‌ها صورت گرفت.
3.بررسی‌های میدانی: تاکنون ۱۲ برسی میدانی صوت گرفته است. برای اطمینان یافتن از تصمیم پذیری نتایج حاصل از بررسی مدانی و آزمودنی بعضی از دشوارترین مسائل مطرح شده در تشخیص افتراق، مکان‌های مختلف و گروه‌های نمونه معرف یا زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی انتخاب شدند. این ۱۲ بررسی میدانی در مجموع شامل بیش از ۷۰ موقعیت یا مکان بوده و در آنها ۶ هزار آزمودنی مورد ارزیابی قرار گرفتند.


ضوابط تغییرات

ایجاد ملاک هاس مطلق و خطاناپذیر در مورد اینکه چه زمانی باید در راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی تغییرات انجام شوند، غیر ممکن است، با وجود این تلاش‌ها بر اصول چندی تکیه داشته است. آستانه انجام تجدید نظرها در DSM-IV در مقایسه با DSM-III و DSM-III-R بالاتر در نظر گرفته شده است. لازم بود تصمیم‌های اتخاذ شده با گزارش‌های روشن و دلایل موجه و یا بررسی منظم داده‌های تجربی مربوط به موضوع مورد نظر به اثبات برسد. به منظور افزایش سودمندی عملی و بالینی DSM-IV تا آنجا که داده‌های تجربی اجازه می داد، سعی شد مجموعه ملاک‌ها به صورت ساده و روشن مطرح شوند. با در نظر گرفتن ریشه‌های تاریخی (همان گونه که در DSM-III و DSM-III-R تبلور یافته)، هماهنگی با ICD-۱۰، شواهد به دست آمده از بررسی ادبیات و آثار منتشر شده، تحلیل داده‌های منتشر نشده، نتایج بررسی‌های میدانی و اجماع یا اتفاق نظر، سعی شد تا در DSM-IV به مناسب‌ترین هماهنگی برسد. گرچه آستانه میزان شواهد لازم برای تأیید انجام تغییرات در حد بالایی قرار داده شده بود ولی این آستانه لزوماً برای همه اختلال‌ها یکسان نبود زیرا تأیید تجربی تصمیم هایی هم که برای DSM-III و DSM-III-R اتخاذ شده بود، در مورد همه اختلال‌ها در یک سطح قرار نداشت. البته پیروی از عقل سلیم در این کار ضرورت داشت چرا که تغییرات عمده به منظور حل مسایل جزیی نیاز به شواهد بیشتری دارد تا تغییرات جزیی برای حل مسایل عمده.(اختلال‌های روانی/۲۰۰۰ترجمه محمدرضانیکخو)


کتاب مرجع DSM-IV 
مبنای اساسی فرآیندDSM-IV بر مستند کردن استوار است. کتاب مرجع DSM-IV در پنج جلد چاپ شده که هدف آن فراهم کردن یک مرجع ثبت شده جامع و مناسب از پژوهش هایی است که تصمیم‌های اتخاذ شده توسط گروه‌های پژوهش و گروه مؤلفان اصلی بر آنها متکی است. سه جاد اول کتاب مرجع شامل نسخه‌های فشرده ای از ۱۵۰ مورد بررسی ادبیات و آثار منتشر شده برای بهره برداری از آنها در DSM-IV است. جلد چهارم شامل گزارش‌های مربوط به تحلیل دوباره داده‌ها است و جلد پنجم شامل گزارش‌های بررسی‌های میدانی و خلاصه اجرای پایانی برای توجه تصمیم هایی است که هر یک از گروه‌های پژوهش اتخاذ کرده اند. بعلاوه تلاش‌های انجام گرفته برای مستند سازی تجربی DSM-IV به انتشار مقاله هایی در مجلات منجر شده است که همزمان مورد بازنگری قرار نگرفته اند. (اختلال‌های روانی/۲۰۰۰ترجمه محمدرضانیکخو)


محدودیت‌های مربوط به کاربرد DSM-IV 
شامل: ۱- اعتبار و قابلیت اعتماد :


بیشترین نقد علمی و اساسی DSM مربوط به اعتبار و قابلیت اعتماد مشخصه هایش می‌باشد. و این مربوط می‌شود به این مسئله که آیا ناهنجاری هایی که آن تعریف می‌کند واقعاً شرایط واقعی افرادند که مدام توسط معیارهایش قابل شناخت اند. اینها نقدهای قدیمیDSM اند که اساساً توسط آزمایشات روزنهال در دهه ۱۹۷۰ شناخته شده اند. و منتقدان از قبیل مبنای مک لین روانپزشک اظهار می دارند که ِDSM فاقد اعتبار است زیرا آن هیچ ربطی به یک مدل علمی مورد توافق در ناهنجاری ذهنی ندارد و بنابراین تصمیمات مأخوذ شده در مورد طبقه بندی آن موضوعیت علمی ندارد. و این به دلیل فاقد قابلیت اعتماد است. ۲- سطحی نگری و توجه به نشانه‌های سطحی:

۳- خطوط جدا کننده: علی رغم اخطارها در مقدمه DSM این بحث شده است که سیستم طبقه بندی آن تمایزاتی طبقه بندی شده و غیر موجه مابین ناهنجاری های‌ها ایجاد می‌کند و از تمایز دلخواه بین نرمال و غیر نرمال استفاده می‌کند که در سال ۲۰۰۹ یک بازبینی وابسته به روانپزشکی ذکر شده که تلاش برای نشان دادن مرزهای طبیعی بین لزوم‌های مربوط به DSM یا مابین یک SM عمومی و نرمال شکست خورده اند. به عنوان مثال پریشانی شخص ممکن است ناشی از یک مشکل اجتماعی زودگذر باشد ولی طبق DSM نشانه بیماری است.

۴- طبی سازی و ورود شرکت‌های دارویی: طی سال‌های اخیر بیماری‌ها از اساس طبیعی نشری که ممکن است علت بیماری باشد خارج شده و شرکت‌های دارویی و روانپزشکان به اعمال اثر در این بیماری‌ها پرداخته اند که تبعات و اثرات آن در دهه‌های اخیر و به افزایش است.

۵- ورود بحث‌های سیاسی وجدال‌های علم به آن: به عنوان مثال یک جدال مربوط به مشخصه‌های گنجایش مبسوط جنسیتی از قبیل پارافیلیا (انحرافات جنسی) و بی بندو باریهای تمایل جنسی فعال وجود دارد.

تصمیم مربوط به سال ۱۹۷۴ توسط بعضی از گروه‌های محافظه کار و مذهبی مورد چالش قرار گرفته اند (همان کسانی که ادعا می کردند سرکوبی این میل برخلاف موضوعات تجربی و مربوط به فراوانی آماری- پریشانی مشخص و انحراف از نرم‌های اجتماعی است.) هنوز به بحث می پردازند.

جدال بر سر آزاد گذاشتن و محدودیت می تواند ترکیب بر این حقیقت باشد که ارزیابی دوباره اختلالات بشری بحث برانگیز می تواند مثل تصمیماتی علم سیاسی شود. رابرت اسپیتز ویراستار قدیمی DSM از طرفداران بی طرفی علمی در DSM ادعا می‌کند که دلیل مهمی که مشخصه‌های عین (پارافیل ها) به نظر او نمی توانند از DSM حذف شوند این است که این می تواند یک فاجعه در روابط عمومی برای علم روانپزشکی باشد.

۶- مسائل مربوط به استفاده کنندگان: بعضی از مردم به خدمات روانپزشکی دسترسی دارند و به آنها تشخیص PSM داده می‌شود. برای یافتن اینکه آنها شرایط شناخته شده ای دارند که می توانند آنرا نامگذاری کنند آزاد گذاشته شده اند. در حقیقت خیلی از افراد خودشان تشخیص می دهند هر چند بعضی به خود یک برچسب می زنند که به یک لکه ننگ اجتماعی و تمایز یا چیزی که آنها به درستی آنها شک دارند. مربوط می‌شود . شاخص‌ها می تواند درونی شود و هویت مشخص یک فرد را تحت تأثیر قرار دهند. خیلی از متخصصان معتقدند که این علائم بیماری را شدیدتر و از روند بهبودی جلوگیری می‌کند. گفته می‌شود DSM از تعاریف و اصطلاحاتی استفاده می‌کند که باید یک مدل ترسیمی جور نیستند. آن می تواند اشتباهاً اشاره ختمی به افزایش علم آسیب‌شناسی روانی یا مزمنی باشد.

 

مسائل مربوط به کاربرد DSM:


محدودیت‌های رویکرد قطعی


DSM-IV یک طبقه بندی قطعی است که اختلال‌های روانی را بر اساس مجموعه ملاک‌های دارای ویژگی‌های تعریفی، به انواع گوناگونی تقسیم بندی می‌کند. این نوع نامگذاری طبقات یک روش سنتی در سازماندهی و انتقال اطلاعات در زندگی روزمره است و بنیادی‌ترین رویکردی است که در همه سیستم‌های تشخیص پزشکی مورد استفاده قرار می گیرد. رویکرد قطعی به طبقه بندی زمانی کارآیی دارد که همه اجزای یک طبقه تشخیصی همگن بوده، بین طبقات مرزهای مشخصی وجود داشته و طبقات مختلف مانعه الجمع باشند. با وجود این، محدودیت‌های سیستم طبقه بندی قطعی را باید مورد توجه قرار داد.

DSM-IV متکی بر این فرض نیست که هر طبقه از اختلال‌های روانی دارای یک ماهیت کاملاً متمایز و مرزهای مطلقی است که آن را از سایر اختلال‌های روانی یا اختلال‌های غیر روانی متمایز می‌کند. همچنین این فرض وجود ندارد که همه افرادی که دارای یک اختلال همانند هستند، از همه جنبه‌های مهم شبیه یکدیگرند. بنابراین، متخصص بالینی که از DSM-IV استفاده می‌کند، باید توجه داشته باشد که افرادی که تشخیص مشابه دریافت می کنند ممکن است حتی از نظر ویژگی‌های تعریفی آن تشخیص ناهمگن بوده و موارد مرزی را جز از راه احتمالات به دشواری می توان تشخیص داد. این دیدگاه انعطاف بیشتر را در استفاده از سیستم فراهم کرده، باعث توجه بیشتر به موارد مرزی شده و بر ضرورت دریافت اطلاعات بالینی اضافی که به فراسوی تشخیص می رود، تأکید دارد.ميگنا دات آي آر.برای بازشناسی ناهمگنی جلوه‌های بالینی اختلال ها، در DSM-IV اغلب مجموعه ملاک‌های چندگانه ای ارایه شده است که فرد باید تنها زیر مجموعه ای از موارد یک فهرست طولانی علایم یا نشانه‌ها را داشته باشد تا تشخیص مورد نظر درباره وی داده شود (به عنوان مثال، برای عنوان کردن تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است تنها ۵ مورد از ۹ نشانه مورد نظر وجود داشته باشد).

پیشنهاد شده است که طبقه بندی DSM-IV بر اساس الگوی بُعدنگر سازماندهی شود نه الگوی طبقه ای که در DSM-III-R به کار رفته است. در سیستم بُعدنگر، طبقه بندی جلوه‌های بالینی بر مبنای کمی سازی ویژگی‌ها یا نشانه‌ها صورت می گیرد تا تخصیص به طبقات، بنابراین برای توصیف پدیده هایی که پراکندگی پیوسته ای داشته و مرزهای مشخصی ندارند، کارآیی بیشتری دارد. گرچه سیستمهای بُعدنگر پایایی را افزایش داده و اطلاعات بالینی بیشتری به دست می دهند (زیرا ویژگی‌های بالین ای را گزارش می دهند که ممکن است در یک سیستم طبقه ای، زیر آستانه باشند)، ولی در عین حال دارای محدودیت‌های جدی بوده و تاکنون در کار بالینی و ترغیب پژوهش، در مقایسه با سیستم طبقه ای، سودمندی کمتری داشته است. توصیف‌های مبتنی بر اعداد و بُعدنگر در مقایسه با نامگذاری طبقاتی برای اختلال‌های روانی وضوح و شناختگی کمتری دارند. علاوه بر این، هنوز در زمینه انتخاب مناسب‌ترین ابعادی که باید برای هدف‌های طبقه بندی مورد استفاده قرار گیرند، توافقی حاصل نشده است. با وجود این، احتمال دارد پژوهش‌های بیشتر در زمینه سیستم‌های بعدنگر و آشنایی با آنها سرانجام به پذیرش بیشتر این سیستم‌ها هم به عنوان روشی برای انتقال اطلاعات بالینی و و هم به عنوان ابزاری برای پژوهش منجر شود.


استفاده از قضاوت بالینی


DSM-IV نوعی طبقه بندی اختلال‌های روانی است که برای کاربرد در موقعیت‌های بالینی، آموزشی و پژوهشی تدوین شده است. طبقات تشخیصی، ملاک‌ها و متن‌ها یا مطالب توصیفی به منظور کاربرد توسط افرادی که آموزش بالینی مناسبی دیده اند و تجربه تشخیصی دارند، فراهم شده است. افرادی که آموزش ندیده اند، نباید DSM-IV را به شکل مکانیکی مورد استفاده قراردهند. هدف از ارایه ملاک‌های تشخیصی خاص در DSM-IV فراهم کردن رهنمودهایی است که باید به کمک قضاوت بالینی تکمیل شوند، یعنی نباید آن را همچون یک کتاب آشپزی مورد استفاده قرار داد. به عنوان مثال حتی اگر جلوه‌های بالینی موجود در فردی با ملاک‌های کامل یک تشخیص مطابقت نداشته باشد، تا وقتی که نشانه‌های موجود پایدار و شدید هستند، بهره گیری از قضاوت بالینی ممکن است مطرح کردن تشخیص خاصی را توجیه کند. از سوی دیگر عدم آشنایی با DSM-IV و یا کاربرد بسیار انعطاف پذیر و شخصی ملاک‌ها یا اصول DSM-IV می تواند سودمندی آن را به عنوان یک زبان مشترک برای ایجاد ارتباط، به شدت کاهش دهد.

علاوه بر ضرورت آموزش و قضاوت بالینی، روش گردآوری داده‌ها نیز مهم است. کاربرد معتبر ملاک‌های تشخیصی گنجانده شده در این کتاب راهنما مستلزم ارزشیابی است که به طور مستقیم به اطلاعات تشخیصی گنجانده شده در این کتاب راهنما مستلزم ارزشیابی است که به طور مستقیم به اطلاعات ارایه شده در مجموعه ملاک‌ها دسترسی دارد (برای مثال، اینکه آیا یک نشانگان برای حداقل دوره زمانی باقی مانده است یا نه). سنجش هایی را که فقط مبتنی بر روان آزمایی است و محتوای ملاک‌ها را شامل نمی شوند (برای مثال به وسیله آزمون‌های فرافکن) نمی توان به طور معتبر به عنوان منبع اصلی اطلاعات تشخصی مورد استفاده قرار داد.



کاربرد DSM-IV در موقعیت‌های قانونی


هرگاه از طبقات، ملاک‌ها و متنهای توصیفی DSM- IV برای مقاصد قانونی استفاده شود، خطر بسیار زیادی وجود دارد که اطلاعات تشخیصی مورد سوء تعبیر و سوء کاربرد قرار گیرند. این خطرها به دلیل عدم توافق کامل میان مسایل نهایی مورد نظر قانون و اطلاعات موجود در یک تشخیص بالینی خاص به وجود می آیند. در بیشتر موقعیت‌ها تشخیص بالینی اختلال روانی در DSM-IV به منظور تأیید وجود «اختلال روانی»، «ناتوانی روانی، «بیماری روانی» و «یا نقص عقلی» برای مقاصد قانونی کفایت نمی‌کند. در تعیین اینکه فردی با ضوابط قانونی مشخص شده مطابقت دارد یا نه (به عنوان مثال صلاحیت، مسئولیت جنایی یا ناتوانی) معمولاً اطلاعاتی بیش از آنچه که در تشخیص‌های DSM-IV ذکر شده، مورد نیاز است. این مطالب ممکن است شامل اطلاعاتی در مورد اختلال‌های کارکردی فرد و چگونگی تأثیر این اختلال‌ها به توانایی‌های ویژه مورد نظر باشد. به دلیل آنکه اختلال ها، توانایی‌ها و ناتوانی‌ها در هر طبقه تشخیصی تنوع گسترده ای دارند، مطرح کردن یک تشخیص ویژه به معنای سطح خاصی از اختلال یا ناتوانی نیست.

همچنین به تصمیم گیرندگان غیر بالینی باید هشدار داده شود که تشخیص مطرح شده لزوماً درباره علل اختلال روانی فرد یا اختلال‌های مرتبط با آن اطلاعاتی به دست نمی دهد. قرار دادن یک اختلال در طبقه بندی (همان گونه که به طورکلی در پزشکی مرسوم است) بدین معنا نیست که درباره سبب‌شناسی آن اطلاعی وجود دارد. بعلاوه، این واقعیت که جلوه‌های اختلال یک فرد با ملاک‌های تشخیصی DSM-IV مطابقت دارد، ضرورتاً به این معنا نیست که نشان دهنده میزان کنترل فرد بر رفتارهایی است که با اختلال مورد نظر مرتبط است. حتی زمانی که کاهش کنترل بر رفتار خود یکی از ویژگی‌های اختلال مورد نظر مرتبط است. حتی زمانی که کاهش کنترل بر رفتار خود یکی از ویژگی‌های اختلال مورد نظر مرتبط است. حتی زمانی که کاهش کنترل بر رفتار خود یکی از ویژگی‌های اختلال رفتاری است، تشخیص مورد نظر به خودی خود نشان نمی دهد که شخص خاصی در زمان بخصوصی قادر به کنترل رفتار خویش نیست (و یا نبوده است).

باید توجه داشت که DSM-IV بازتاب تفاهم یا اجماع در مورد طبقه بندی و تشخیص اختلال‌های روانی در زمان انتشار اولیه آن است. اطلاعات جدیدی که از پژوهش یا تجربه بالینی به دست خواهد آمد بدون تردید به افزایش درک ما از اختلال هایی خواهد انجامید که در DSM-IV گنجانده شده و همین طور باعث شناسایی اختلال‌های جدید و حذف بعضی از اختلال‌ها در طبقه بندی‌های آینده خواهد شد. مطالب و مجموعه ملاک‌های DSM-IV را باید در پرتو ظهور اطلاعات جدید مورد تجدید نظر قرار داد.

استفاده از DSM-IV در موقعیت‌های قانونی باید با آگاهی از خطرها و محدودیت هایی که اشاره شد، صورت گیرد. هرگاه به شکل مناسبی از آن استفاده شود، تشخیص‌ها و اطلاعات تشخیصی می توانند در تصمیم گیری‌های قضایی مفید واقع شوند. به عنوان مثال، هرگاه وجود یک اختلال روانی اساس تصمیم گیری قانونی بعدی باشد (مانند بستری کردن اجباری)، کاربرد یک سیستم تثبیت شده تشخیصی، ارزش و پایایی تصمیم گیری را ارتقاء خواهد داد. DSM-IV با فراهم کردن خلاصه ای متکی بر بازنگری ادبیات بالینی و پژوهشی مربوط ممکن است بتواند در فهم بهتر ویژگی‌های اختلال‌های روانی از سوی تصمیم گیرندگان قضایی سودمند واقع شود. ادبیات و آثار مربوط به تشخیص اختلال‌های روانی نیز به عنوان معیاری برای بررسی اندیشه پردازی‌های بی اساس در زمینه این اختلال‌ها و در مورد کارکرد یک شخص خاص می تواند سودمند باشد. سرانجام اینکه هرگاه موضوع مورد نظر از دیدگاه قانونی توجه به کارکرد ذهنی فرد درگذشته و یا در آینده باشد، وجود اطلاعات تشخیصی در مورد طول دوره اختلال می تواند در تصمیم گیری بهتر مفید واقع شود.



ملاحظات قومی و فرهنگی


در جریان آماده سازی DSM-IV اقدامات احتیاطی خاصی صورت گرفته است تا همیشه این امر مدنظر باشد که از آن در زمینه‌های متفاوت فرهنگی درایالات متحد آمریکا و در سطح بین‌المللی استفاده خواهد شد. از متخصصان درخواست شد تا افراد متعددی از گروه‌های متفاوت قومی و زمینه‌های مختلف فرهنگی را (و نیز کسانی را که به تازگی به آمریکا مهاجرت کرده اند) مورد ارزیابی قرار دهند. ارزیابی تشخیصی به ویژه هنگامی باید مورد تردید قرار گیرد که یک متخصص بالینی که به یک گروه قومی یا فرهنگی خاص تعلق دارد با استفاده از طبقه بندی DSM-IV فردی را که از گروه قومی یا فرهنگی متفاوتی است مورد ارزیابی قرار داد. متخصص بالینی که با جزئیات معیارهای فرهنگی فرد مورد نظر آشنایی ندارد، ممکن است نوسان‌های بهنجار در رفتار، باور و یا تجربه را که ویژه فرهنگ فرد است به عنوان اختلال روانی تلقی کند. به عنوان مثال رسوم یا باورهای خاص مذهبی (مانند شنیدن صدای یک خویشاوند متوفی یا دیدن او در دوره داغدیدگی) را شاید به اشتباه به عنوان تظاهرات اختلال روان پریشی تشخیص دهد. استفاده از ملاک‌های اختلال شخصیت در زمینه‌های فرهنگی مختلف به دلیل تفاوتهای فرهنگی گسترده در مفاهیمی مانند خویشتن، شیوه ارتباطات و مکانیسم‌های مقابله یا کنار آمدن با مسائل، ممکن است مشکل باشد.

پذیرش گسترده بین‌المللی DSM حاکی از آن است که این سیستم طبقه بندی در توصیف اختلال‌های روانی به همان صورتی که در سراسر دنیا در افراد دیده می‌شود، سودمند است. با وجود این شواهد نشان می دهند که نشان‌ها و دوره بعضی از اختلال هایی که در DSM-IV وجود دارد تحت تأثیر عوامل فرهنگی و قومی قرار می گیرند. به منظور تسهیل کاربرد آن در مورد افرادی که به زمینه‌های فرهنگی و قومی متفاوتی تعلق دارند در DSM-IV بخش جدیدی در داخل متن برای مطرح کردن ویژگی‌های وابسته به فرهنگ در نظر گرفته شده است. در این بخش شیوه‌های تأثیر زمینه‌های فرهنگی گوناگون بر شکل و محتوای بروز نشانه‌ها (برای مثال اختلال افسردگی در بعضی از فرهنگ‌ها با برتری نشانه‌های جسمانی مشخص می‌شود تا غمگینی)، اصطلاحات مرجّح برای توصیف درماندگی و در صورت امکان اطلاعات موجود در مورد شیوع، توصیف شده اند.

دومین نوع اطلاعات فرهنگی ارایه شده مربوط به «نشانگان وابسته به فرهنگ» است که صرفاً در یک و یا چند جامعه انگشت شمار دنیا مورد توصیف قرارگرفته اند. در DSM-IV دو شیوه برای کمک به شناسایی نشانگان وابسته به فرهنگ ارایه شده است: ۱- بعضی از آنها (مانند جنون حاد وحشیانه یا آموک و حمله عصبی ) به عنوان مثال‌های جداگانه در طبقات «به گونهای دیگر مشخص نشده است» مطرح شده اند؛ و ۲- در DSM-IV یک پیوست برای نشانگان وابسته به فرهنگ ارایه شده است که نام اختلال، فرهنگ هایی که برای نخستین بار آن اختلال در آنجا توصیف شده است و توصیف کوتاهی از آسیب‌شناسی روانی را شامل می‌شود. تدارک بخش ویژه مربوط به فرهنگ در متن DSM-IV، واژگان نشانگان وابسته به فرهنگ، و نیز طرح کلی برای فرمول بندی فرهنگی جهت افزایش کاربردپذیری میان فرهنگی DSM-IV انجام گرفته است. بدان امید که این ویژگی‌های جدید افزایش حساسیت نسبت به انواع جلوه‌های اختلال‌های روانی در فرهنگ‌های مختلف را موجب شود و تأثیر احتمالی و غیر عمدی پیش داوری متخصص بالینی را که از زمینه فرهنگی او ریشه می گیرد، کاهش دهد.
DSM-V آخرین نسخه

پنجمین ویرایش از مقررات آماری و تشخیص ناهنجاری‌های ذهنی DSM-V شامل مشاهده و برنامه ریزی است. موعد انتشار شماره ماه سال ۲۰۱۳ است و APA یک وب سایت دارد و در مورد توسعه که شامل نسخه‌های پیشین تا به امروز است.

 

گردآوري : ميگنا

91/10/5

منابع

- کارل هافمن، مارک ورنوری، جودیت ورنوری(1381) روان‌شناسی عمومی (از نظریه تا کاربرد) جلد دوم


جمع آوری : پیمان پژهان 

مشخصات
 روان شناس و مشاور دزفول (مرکز مشاوره) مركز خدمات روان شناسي و مشاوره پیوند مهر دزفول دارای مجوز از سازمان نظام روان شناسی و وزارت ورزش و جوانان

آدرس:
دزفول:خيابان سیدمحمود بین خیابان انقلاب و نشاط،ساختمان پزشکی آرام،طبقه همکف تلفن06142262333و 09010549494
پذیرش.صبح از ساعت 9الی13 و عصر از ساعت 16 تا 22
موضوعات وب